بيخود
و بي جهت ذهنم مشغول مي شود و نگاهم خيره مي ماند.
بي
نتيجه مي ماند اين همه فعاليت. حالا كه از سفر برگشتم بايد چيزي كسب كرده باشم
آيا؟
جز
زخم چيز ديگري نمي بينم. من بيابان را سوزاندم و بيابان مرا. جنگ ِ آتش است. از
چهار عنصر طبيعت بجز هوا به بقيه علاقه مندم؛ آب كه خيلي مي نوشم. خاك كه انگار
مرا در خود حل مي كند و آتش كه به پا مي كنم دمادم.
حس
ششم ام خبر از اتفاقاتي بد در آينده اي نزديك مي دهد. انشالله كه شرّه.
آه
اي اسفنديار مغموم.........
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 13:18  توسط همایون
|
و من به هیات پیراهنی برای زنم و سالهاست که در حال پیرتر شدنم
تمام البسهی پشت شیشه معتقدند که: بس که بیسر و پایم، شبیه پیرهنم
مرا- تو را به خدا!- یک نفر پسند کند مرا که هدیهی ناقابلی به یک بدنم!
شبی تو میرسی از پشت پنجشنبهی بعد نگاه میکنی از پشت ویترین به تنم:
- سلام! قیمت این چارخانهها چند است؟ - سلام! چارهی آن چهار بوسه از دهنم!
قبول میکنی و میروی اتاق پُرو و توی آینه تنها: تو من تو من تو منم...
میان پیکر ما هفت دگمه فاصله است و هفت ثانیهی بعد، با تو میبدنم
شبانه میروی از ذهن جمعهها، آنگاه چگونه - خانم شلوار!- از تو دل بکنم؟
«تو» رفت! نوبت این جالباسی پیر است چقدر بیسر و پایم! چقدر مثل منم!
"علیرضا بدیع"
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 14:51  توسط همایون
|
هر کـجا فـریـاد خیـزد مقصد فریاد باش
سایه بر مظلوم گستر آفـتـاب داد بـاش
"کلیله و دمنه"
+ نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 1:42  توسط همایون
|
منتظر نداي كه هستي؟
تو كه خود قارقار مي كني در مهيباي اين تونل ژرف.
آوايت چون كوكوي مرغ حق است.
هرچه شعر داري براي گرگ بيابان بخوان
چرا كه تنها اوست كه از شعر سر در مي آورد!
به كدامين قدرت رشك مي بري؟
تقصير از تو نيست، آدمي هميشه در آزمندي طي طريق مي كند.
اما من تو را شناختم در ميان گله گرگها
كه مستانه مي جنبيدي
و شيدايي مي نمودي
شيداي خفاشهاي بينا
به كسي چه مربوط كه من چه ديدم
تو چه سرودي
و براي كه اش خواندي.
درد خود را نقاشي كن
كه ما نيز نقش درد ِ نقاش آفرينشيم.
۱۵/۱/۱۳۸۸
+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 10:18  توسط همایون
|
با تخمه های هندوانه نقش تو را زدم، 
"آزادی"،
و با همان کارد و چنگالی که چیدمت،
به جنگت آمدم تا اسیرت کنم،
حالا آزادی.
گویا همه ي انقلابها اینگونه با تو کنار می آیند،
آزادی!
ای مبارز انقلابی، که پیش از این انقلاب،
در بند بودی،
اکنون آیا آزادی؟
ای کودتاچیان
که برای آزادی عمل ِ توتالیتر و بی حدتان، کودتا نمودید،
اینک که فراخوان سبزها دست و بالتان را سخت مي بندد،
آزادی عمل دارید؟
حتی جنین در رحم، اینقدر آزاد نیست که ما هستیم، جناب دکتر،
آزادیم ما؟
حتی اسپرم های لغزنده در کاندوم آنقدر آزاد نیستند که ما.
همه آزادند.
آزادي در ايستگاههاي خود زنداني ست، خیابان و ایستگاه و اتوبوس و مترو و تاکسی،
حتی مو و ناخن و رُژ و رنگ و لباس و مانتو و کفش و شلوار من،
حتی تحصیل و سربازی و استخدام و درآمد و ازدواج و خونه و آیندهي مرگبار من، 
در مقایسه با تو، ای بسیجی،
ای نورچشمی،
اي آزاده؟
حتی ریش و تیپ و تکالیف تو، اي بسيجي،
ای تخم مطیع رهبر،
در مقايسه با من،
آزادند؟
حتی فرمان آزاد باش تو
در جواب ِ احترام ِ ارتش ِ مضحک ِ چند نانو میلیونی ِ besiege تان
و احترام ِ من ِ یه لا قبا در صبحگاه ِ مشترک ِ بی معنی تان
آزاد ................. به جای خود .................
سلام جناب سروان پاسدار آزادی
مسئول محترم کنترل اموال مركز آماد و پشتیبانی سپاه محمد رسول الله(ص) تهران بزرگ
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 13:33  توسط همایون
|
يا علي ولي الله
يا سيد علي ولي الله
اين كه نمي شه:
هم علي ولي الله، هم سيد علي ولي الله
اين سنت پيغمبره
قبول كن
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 11:55  توسط همایون
|
يكباره همه چيز به هم ريخت
ساختار من پيش تو فرو ريخت
مجسمه اي شيشه اي.
و يك لحظه حقيقت ها تماما دروغ گشتند.
منطق ها دروغ شدند و
تمام سابقهي من.
خراب كردم و
خرابم كردي
ديوار خرابات من چه نرم شد در آن دم.
من سقوط كردم
سقوطي كلاغ وار در اين افيونكده - جنگل بي برگ
انگشتانم لرزيد
و قطره قطره اشك بود كه مي چكيد روي لرزنده هايم
و آتش بود كه گُر مي گرفت
در خرمن وجود تركيبي من و تو
و هر دو مي سوختيم با آتشي كه من برافروختم .
و تُن صداي فراموش نشدني تو
كه چون زنگ اخبار در گوشم مانده و بيرون نمي رود
كه "نمي بخشمت"
و كرور كرور التماس هاي من.
عقب افتاديم
به خيلي پيش از اين
به خيلي پيشتر از هفته گذشته
كه در عالي ترين مقام بوديم
در عالي ترين باور
اكنون اما باورمان يخ زد
و همه چيز شلوغ شد و من خلوت شدم
و انگاره دوستي ابدي بود كه بر باد مي رفت
من اين را نمي خواستم وليك مسببش من بودم.
پس چشم بدوز به پيكره اوراقي من
كه مي خواهد تعمير شود.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 10:22  توسط همایون
|
ای شهر آشوب من
شهر من همه آشوب شد از قهرت،
سرزمینم همه اغتشاش از رأيت،
سر ريز از اتهام .
تنها در سرزمين من است كه عروسك خر و ميمون
پر فروش ترينها هستند،
تنها اينجاست كه راوي آنگونه روايت مي كند و نادم اينگونه ندامت،
مُخبر آنگونه اِخبار مي نمايد و متهم اينگونه اعتراف،
حاكم آنگونه نان مي دهد و محكوم اينگونه جان.
تنها در ميهن من است كه اتاق فكر، دو جاست:
توالت و زندان
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 17:5  توسط همایون
|
نمی گذارند فریاد کنی سکوتت را
نمی شود دریا کنم کویر لوتت را
نمی شود دمی بدون تبلیغ به سر کنیم
نمی گذارند عید را بی تشویش به در کنیم
نمی گذارند داستانها بی خدا آغاز شود
نباید ترانه ی من بی نماز ساز شود.
حتما باید موهایمان ترمیم می شدند
باید آدمهای پستمان تکریم می شدند
باید سرمان گرم افیون و تخدیر باشد
باید دروغگاهمان به فکر تکثیر باشد.
باید تاریخ می دانستیم تا اسیر پوپولیسم نمی شدیم
باید آویزان صبر و وهن و "سر به نیسم" نمی شدیم
آری ما "سر به نیست" شدیم
پیرو مکتب "سر به نیسم" شدیم
استشمام تلخی به من می گوید که:
خلق این بار نیز رکب خواهد خورد
رکب از ناکسانی وجه المرکب خواهد خورد
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 10:38  توسط همایون
|
1. انگاره[1] حدود هفده میلیون رأی
پرده اول؛
چند ماه پیش
از نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری حکومت جمهوری اسلامی:
6 سیخ جیگر سیخی 3 هزار
ريال
پرده دوم؛
چهار سال
بعد، چند ماه پیش از اتمام دولت فخیمه جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد:
6 سیخ جیگر سیخی 6 هزار
ریال
همه آیا دانند؟
معترض می شوم پس زنده
ام.
2. انگاره[2]
من
کسی که بخاطر بوی چُس،
معتاد ِ سیگار می شود
به دلیل صدای گریشاندو
ی گوزش آن را ترک می گوید.
"چُس آورده را گوز با
خود می برد."
خسرو جان به خود مگیر
هرگز
هتاکان دانند.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 21:50  توسط همایون
|